لورل و هاردی برای شخص بیماری کار میکنند که آرزوی رفتن به خدمت سربازی را دارد؛ بالاخره زمان اعزام فرا میرسد و لورل و هاردی به ناچار برای مراقبت از وی با او همراه می شوند…
تپه
تفنگ های وایومینگ
بوژست
همهٔ مردان رئیسجمهور
اشکها و لبخندها
سرگیجه
به خاطر یک مشت دلار
اقای مکینتاش